روز آخر این تابستانِ داغِ یخ زده است...
دلم میخواد اونقدر بنویسم که موقع نوشتن جون بدم...
خیلی خستهام خیلی اما هرچقدر هم خسته بشم دلم نمیخواد از زندگی انصراف بدم، اصلا بلد نیستم کوتاه بیام فقط دلم یک استراحت ناب میخواد. برم توی یه غار مثل اصحاب کهف چند صد سال بخوابم بعد بیدار شم باز زندگی کنم، اصلا چند صد سال و چند ده سال هم نشد نشد چند سال ناقابل کافیه. اصلا هم نمیخوام بعد که بیدار شدم زندگی گل و بلبل باشه هان، نه، بذار مثل همین الان با فرمون لجبازی پیش بره. بذار مثل الان هر بار به خودم یاداور بشم که دختر عجب تو سخت جانی و با خنده زمزمه کنم مارا به سخت جانی خود این گمان نبود... و باز چادر سر کنم و کتونی مشکیم رو پا کنم و کوله زرشکیم رو بندارم کولم و بزنم به خیابون و سر به هوا عشق کنم که یه مادر دست بچه اش تو دسته شه و براش شعر میخونه، کیف کنم که آخ برگ این درخته جون میده واسه نقاشی کشیدن، نفس بکشم هوای هرچند کثیف شهر رو و گرفتگی گلوم رو بندازم گردن آلودگی و مسوولیت رو از دوش بغض نتراشیدهی کنگر خوردهی لنگر انداخته بردارم.
بعد همه اینها یکی رد شه بگه عجب پوست کلفتی دختر و من بخندم اما بابا ناراحت شه که نکنه به دختر دردونهاش بر خورده باشه. یکی دیگه رد شه بگه خوش بحالت، کیف میکنیا و من اینبار دلم براش بسوزه و نگرانش بشم اما مامان بزرگم بترسه که کور بشه چشم حسودش یه وقت خنده هامو چشم نزنن. یکی دیگه بیاد دل سوزی کنه و من حرص بخورم که بیخیال لطفا من صاف دارم زندگیمو میکنم اه و ناله ات رو ببر حواله محتاجش کن اما مادر دلش بگیره که آخ دخترم. یکی دیگه رد شه از بدبختیاش بگه و من هی بهش بگم بخدا اینا چیزی نیست اما خواهرم از عصبانیت منفجر شه که الان خواهرش ناراحت شده. یکی دیگه رد شه به عقلانیتت شک کنه، یکی دیگه بیاد عشقت رو ببره زیر سوال، یکی منطقت رو با بی منطقیش بسنجه و جوری برنجوندت که بکنی ازش، یکی بیاد ...
بذار همه شون بیان و رد شن و قضاوت کنن و آخر همه همه اینا من باز به سخت جانی خودم ایمان بیارم و باز بگم خدایاااااا دمت گرممم! اگه اینه که هی تو بدی هی من تحمل کنم بعد تو هی بزرگترشو بدی هی من بیشتر تحمل کنم دمت گرم! حله، فقط خدایا خودت هوای بندهات رو داشته باش. من میگم احلی من العسل تو بشنو خدایا تا نابودی یه تار مو مونده بود اگه نبودی! من میگم ما رایت الا جمیلا تو بشنو یکم وقت استراحت رو بیشتر کن! من میگم ان مع العسر یسرا تو بشنو میدونم هستی ولی نشونه بده خیالم راحت بشه هوامو داری! خلاصه که یکاری کن دلم پیش خودت گیر بمونه...
اصلا عاشق این در هم نوشتنیم که یادم نیاد خط قبل چی بوده و ندونم چجوری باید حرفی که میخوام بنویسمو ربطش بدم به چیزی که قبلا نوشتن و حتی برنگردم باز مرور کنم نوشتنم رو و فقط هی بنویسم. اصلا عاشق اینجوری نوشتن بی پروا و نابم. اصلا نوشتن مگه غیر از اینه؟ مگه غیر از اینه که بشه مصداق در حال رقص دائم با گریه مدام؟
اصلا اصلا اصلا یکی باید توی زندگی آدم باشه که هی بنویسی هی بنویسه، بعد بگید من میخونم تو گوش کن. یکی باشه که هر وقت دلتون گرفت کتاب شعراتونو بیارید وسط، بعد بگید من میخونم تو گوش کن. یکی باشه که واسه هم حافظ باز کنید و بگید من میخونم تو گوش کن. یکی باشه که اصلا من میخونم تو گوش کن بشه تکه کلامتون، که تو بخونی اون با همه وجود گوش کنه، اون بخونه تو بشی سرا جان(!) گوش. اصلا اون آدم باید پای بلند بلند با آهنگ خوندنت هم باشه، باید باشه پای بلند بلند نوحه گوش کردن و زار زدنت. اصلا اون آدم باید پای بلند بلند فکر کردنت باشه.
اصلا اصلا اصلا اصلا باید یکی باشه که پایه نوشتن باشه، پایه خوندن باشه، پایه داد زدن باشه، پایه قاه قاه خندین الکی باشه، پایه ضجه زدن باشه، پایه یه عالمه قدم زدن باشه، پایه کوه و کافه و ... باشه، پایه درس خوندن باشه، پایه بلندبلند فکر کردن باشه، پایه...
پایه زندهگی کردن باشه...
مهم نیست کی باشه، اگه پیداش کردید از دستش ندید حتی به قیمت جونتون...
میخوام بخوابم، چند صده و چند دهه نشدم نشد، چند سال ناقابل...
شیراز- خانه پدری...
اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی......ما را در سایت اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92