این روزها یک دغدغه بزرگ دارم که میخوام بخیر بگذره نه اینکه فقط بگذره...
توی حجم عظیمی از تنهایی که دارم تجربه میکنم، نگرانی هاش و اینکه میدونم اگه میتونست کنارم بود برام کافیه که درد جسمی و روحیم رو راحت تر تحمل کنم...
این روزا یه عالمه حرف واسه نوشتن دارم اما نه حس نوشتن دارم نه وقتشو...
احتمالا موارد زیر هم به لیستی که در آینده قراره بنویسمشون اضافه میشه:
انقلاب گردی، سوره مهر و یک عالمه فکر...
حس بی نظیر وقتی که آقای فراهانی بهم گفت به PG خوش اومدید...
حس گند وقتی داکیومنت پایان نامه تموم نمیشه و من شرمنده تر از هروقتی ام پیش دکتر...
استرس کنکور خواهری آخر هفته...
اینکه دوست جانم رو بعد از 11 سال میبینم و واقعا از الان دلم واسه دیدنش داره بال بال میزنه...
البته احتمالا از آخر شروع کنم به نوشتن...
و اینکه بنده باید تا صبح بیدار باشم و در نتیجه خدا نگهدار...
تهران- نزدیک آزادی...
اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی......
ما را در سایت اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86