یه روز خیلی زود بزرگ میشم...

خرید بک لینک
دلم برای نوشتن تنگ شده

نوشتن که نه واسه حرف زدن

دلم تنگ شده که حرف بزنم

یک هفته گذشت... 27 سال و یک هفته و من هنوز از 27 سالگی میترسم. تو این یک هفته تنها اتفاقاتی که هر روز افتاده من هر روز دلیل پیدا کردم واسه خندیدن، هر روز بعد شستن صورتم با صابون بهش نرم کننده زدم، هر روز ... هر روز مثل روز قبل گذشته و تو اوج اهمال کاری و بی حوصلگی...

اما همه اینا باید تموم شه دیگه؟ چه وضعشه اصلا؟ تموم شه بره این پایان نامه مسخره، بعدش رو خودم میدونم چجوری بسازم فقط این مرحله بگذره و ...

دکتر آقا یوسفی میدونست نمیتونم چندتا کار توی یه حوزه رو باهم انجام بدم. نمیشه واقعا

اتفاقی که وسط همه این ناموفق بودنها افتاده اینه که من خودمو خیلی دوست دارم برعکس همیشه، اینه که از خودم شاکی بد نیستم برعکس همیشه، اینه که به خودم فرصت دادم برعکس همیشه و این نهایت خوشبختیه.این که بدونی حتی اگه گند بزنی اما زنده ای واسه جبرانش. من زنده ام واسه ساختن دنیایی که میخوام. زنده ام که چیزی که شروع کردم رو تموم کنم. راست میگفت هنوز یک سالمم نشده اما من زمان رو زود میگذرونم، اونقدر زود که لحظه ای که فکر نمیکنی روی نیمکت بلوار کشاورز میشینی و میگی چقدر زود بزرگ شدی...

اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی......

ما را در سایت اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:21

صفحه بندی