آشفته بازار...

خرید بک لینک

امروز صبح که توی آیینه اتاقم خودمو نگاه کردم با یک دختر خسته و شکسته مواجه شدم. اصلا حس خوبی نبود، و اصلاتر که چند روزی هست حتی توی اینه خودمو درست ندیده بودم.

ابروهای به هم ریخته ای که معلوم بود چند روزی هست حتی با دست صافشون نکردم چه برس کوتاه و مرتب کردنشون. چشمایی که بی رمق شده بودند و برعکس همیشه که سعی میکردم برای مخفی کردن خستگیشون با خط چشم رو بیارمشون هیچ کاری باهاشون نداشتم، لبهای رنگ پریده، پوست زرد و مهمتر از همه اینها لبخند همیشگی خودم رو ندیدم، همون لبخندی که باهاش خودم هم انرژی میگرفتم، همون لبخند خرگوشی معروفم...

خیلی وقت بود ننوشته بودم، حتی این چند روز به گوشی هم کاری نداشتم. یکی دو بار اینستاگرامم رو باز کرده بودم که بی حوصله ترم کرد و به پنج دقیقه نرسیده بستمش...

این روزها هم مشغله کاری زیادی دارم، آزمون دکتری، کار، پایان نامه ای که شبیه لکه چرک مرده شده که پاک نمیشه و فقط حالت رو بهم میزنه، خانواده و ... و هم دغدغه های ذهنی خیلی بیشتر که یک ثانیه مغزم رو آزاد نمیذاره. بعد از بحثی که توی خونه سر تهران رفتن کردم همه چیز ذهنم بدتر به هم ریخت. تهران رفتن فقط واسه کار نیست در ادامه مستقل زندگی کردنه که حاضرم تا پای جونم واسش بجنگم. نمیخوام جوری برم که نتونم پشت سرمو نگاه کنم، نمیخوام با دلخوری از خونه برم اما میخوام برم اما باید بهم حق تصمیم گیری بدن اما من زندگی خودمو دارم اما...

اونقدر ذهنم آشفته است که نمیدونم باید چیکار کنم، فقط دارم تمام تلاشمو میکنم که مسلط باشم به رفتارام. گاهی حس میکنم از خستگی به دره حس میکنم دلم میخواد بمیرم...

شیراز...

اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی......

ما را در سایت اندر احوالات خرید یهویی از نوع روسری گل گلی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:21

صفحه بندی